غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
304
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
پسر مودود بن زنگى تسليم كنند و كردند . او نيز حلب را به برادر خود عماد الدين داد و در عوض آن سنجار را از او بگرفت . در سال 578 صلاح الدين برادر خود سيف الاسلام طغتكين را به يمن فرستاد . او بر يمن چيره شد و آن را در تصرف آورد . هم در اين سال صلاح الدين از فرات بگذشت و به ديار جزريه رفت و رها و حرّان و رقّه و قرقيسياء و ماكسين و عربان و نصيبين را بگرفت و از آنجا به موصل راند . عز الدين صاحب موصل و نايبش مجاهد الدين در موصل بودند و سپاهى از پياده و سوار بسيج كرده آنقدر سلاح و آلات حصار گرد آوردند كه سبب حيرت همگان شد . چون صلاح الدين به شهر نزديك شد و آن همه ساز و برگ ديد بترسيد . يارانش نيز بيمناك شدند . با اين همه فرود آمد و آتش جنگ افروخته داشت . روزى يكى از مردم عوام به قصد جنگ بيرون آمد و پاى افزار خود را كه بر آن ميخ بسيار كوبيده بود از پاى بيرون آورد و بر سينه يكى از امرا كه او را چاولى اسدى مىگفتند و رئيس اسديان و بزرگ ايشان بود فرو كوفت . آن امير را از ضربت آن پاى افزار درد در سينه پيچيد . پاى افزار بگرفت و از ميدان جنگ برگشت و صلاح الدين را گفت : ما از مردم موصل حماقتهايى ديدهايم كه تاكنون از كس نديدهايم . و پاى افزار بينداخت و سوگند خورد كه ديگر به جنگ بازنخواهد گشت . زيرا از آنكه پاى افزارى به سوى او افكنده بودند ننگش مىآمد . چون صلاح الدين ديد كه بر موصل دست نخواهد يافت و به مقصود خويش نخواهد رسيد و اين لشكركشى براى او حاصلى جز رنج و تعب ندارد بازگشت . صلاح الدين از موصل به سنجار رفت و آنجا را در تصرف آورد . در سال 579 صلاح الدين شهر آمد را گرفت و آن را به نورالدين محمد پسر قرا ارسلان صاحب حصن تسليم كرد . صلاح الدين در حرزم فرود آمده بود و طمع در آن بست كه ماردين را بگيرد ولى ديد كه اين طمع را وجهى نيست ، پس از آنجا بازگشت و از راه بارعيه به آمِد آمد . هم در اين سال صلاح الدين به حلب رفت و بر كوه جوشن فرود آمد و چنان نمود كه مىخواهد براى خود و اصحاب و سپاهيانش خانههايى بسازد . عماد الدين زنگى چنان ديد كه حلب را به او تسليم كند و جاى ديگر را به عوض بستاند . پس